چاپ چهارم «آدم‌ها روی پل»

«آدم‌ها روی پل»، گزیده‌ای از اشعار شیمبورسکا، ترجمه‌ی زنده‌یاد مارک اسموژینسکی، زنده‌یاد شهرام شیدایی و چوکا چکاد، با حذف یکی از اشعار زیر عنوان اندیشیدن از سوی وزارت ارشاد، توسط نشر مرکز منتشر شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اندیشیدن

فسق‌وفجوری بدتر از اندیشیدن وجود ندارد.

مثل گرده‌افشانی علفی هرز، این بی‌بندوباری تکثیر می‌شود.
در ردیفی که برای گل مارگریت کرت‌بندی شده.

هیچ‌چیز برای آن‌هایی که می‌اندیشند مقدس نیست
هر چیزی را همان می‌نامند که هست
تجزیه‌های عیاشانه  ترکیب‌های فاحشه‌وار
شتابی وحشی و هرزه  دنبال واقعه‌ای عریان
لمس شهوانی موضوع‌های حساس
فصل تخم‌ریزی نظریه‌ها ـ این‌ها خوشایند آن‌هاست

چه در روز روشن چه در تاریکی شب
به‌هم می‌آمیزند در شکل زوج، مثلث، دایره.
جنسیت و سن طرف مقابل این‌جا مطرح نیست
چشم‌هاشان برق می‌زند، گونه‌هاشان گل می‌اندازد.
دوست دوست را از راه به‌در می‌کند
دختربچه‌های حرام‌زاده پدر را منحرف می‌کنند
برادری خواهر کوچک‌ترش را وادار به فحشا می‌کند.

میوه‌های دیگری از درخت ممنوع
متفاوت با باسن‌های صورتی مجلات مستهجن
بیشتر از تصاویر واقعا مبتذل این مجلات، به مزاجشان خوش می‌آید
کتاب‌هایی که آن‌ها را سرگرم می‌کند تصویر ندارند.
تنها تنوع آن‌ها
جملات خاصی‌ست که با ناخن یا مداد رنگی
زیرشان خط می‌کشند.
چه وحشتناک آن‌هم در چه حالاتی
و با چه سادگی افسارگسیخته‌یی
ذهن موفق می‌شود در ذهن دیگر نطفه ببندد
از آن حالات حتا کاماسوترا* خبری ندارد.

به‌هنگام این قرارهای مخفی عاشقانه، حتا چایی به سختی دم می‌کشد.
آدم‌ها روی صندلی می‌نشینند، لب‌هایشان را تکان می‌دهند
هر کسی خودش پا روی پا می‌اندازد
این‌گونه یک پا کف اتاق را لمس می‌کند
پای دیگر آزادانه در هوا می‌چرخد
گاه‌به‌گاه کسی بلند می‌شود نزدیک پنجره می‌رود
و از روزنه‌ی پرده
خیابان را دید می‌زند.

* کتابی‌ هندی‌ست از آثار مذهبی هندوان که دانایی به نام واتسیایانا آن را در باب مسایل جنسی نوشته است. م. منتشر شد.

دو شعر از زیبگنیف هربرت، شاعر لهستانی، به ترجمه‏ی مارک اسموژینسکی

زیبگنیف هربرت
ترجمه‏: مارک اسموژینسکی

زیبگنیف هربرت(1998ـ1924) یکی از برجسته‏ترین شاعران نیمه‏ی دوم قرن بیستم لهستان است. شعر هربرت دقت شکاکیون یونان کلاسیک و لحن خردمندانه‏ی سخنوران روم را در شعر لهستانی دوره‏ی زمختی و صراحت کاذب ایدئولوژی مارکسیستی احیا کرده است. هربرت این تدبیر خلاقه را در روزگار آشفتگی ارزش‏ها و سرگردانی‏ اذهان به‏منظور بازخوانی و بازیابی گنجینه‏ی آرمان‏های کلاسیک فرهنگ اروپا، اندیشید. این تدبیر خلاقه بر سه عنصر جاوید تفکر یونان کلاسیک، راستی و نیکویی و زیبایی استوار است. باوجود این‏که شعر اسباب شهرت زیبگنیف هربرت در لهستان و خارج از آن شده است در سیاهه‏ی آثارش نمایشنامه‏هایی از نوع درام شاعرانه(Poetic DRAMA) و یک جلد نثر تحت عنوان «یک بربر در باغ» که در واقع یادداشتی از سیروسفر حقیقی و معنوی شاعر در گذشته و حال کشورهای حوزه‏ی مدیترانه است، جایگاه مهمی دارد. ترجمه‏های انگلیسی و آلمانی اشعار هربرت باعث شهرتش در خارج از لهستان شد و امیدی برای بهبودی وضع مالی شاعر که به‏دلیل مخالفتش با نظام کمونیستی در موقعیت معیشتی نامناسبی قرار گرفته بود، به‏وجود آورد. علاوه‏بر کارهای خلاقه‏ در رشته‏ی زبان و ادبیات اسلاو، هربرت در دانشگاه‏های آمریکا تدریس و در آلمان و فرانسه و آمریکا سخنرانی‏هایی راجع به ادبیات و شعر لهستان ایراد می‏کرد. شعر «پیام آقای کوگیتو» که برگرفته شده از مجموعه شعر «آقای کوگیتو»  است، چکیده‏ی عقاید اخلاقی هربرت تلقی می‏شود. آقای کوگیتو  ـ قهرمان انتزاعی  مجموعه‏ی نامبرده ـ که به معنی «آقای می‏اندیشم» است، یکی از ارکان اصلی فرهنگ مدرن اروپا را که در جمله‏ی معروف دکارت COGITO ERGO SUM(می‏اندیشم پس هستم) خلاصه می‏شود، مورد تأمل شاعرانه قرار می‏دهد.

شعر «گزارشی از شهری در محاصره» هم یکی از مهم‏ترین اشعار هربرت به‏شمار می‏رود که در روزهای برقراری حکومت نظامی در لهستان در 1981 سروده شده است.

مارک اسموژینسکی، استاد ادبیات و زبان فارسی دانشگاه یاگلونی کراکوف لهستان، فارغ‏التحصیل دوره‏ی دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و صاحب مقالات نظریه‏پردازی و تاریخ ادبیات فارسی و ترجمه‏هایی از ادبیات عرفانی و معاصر ایران به زبان لهستانی است.

در سال 1378 گزیده‏یی از اشعار ویسواوا شیمبورسکا، شاعره‏ی لهستانی و برنده‏ی جایزه‏ی ادبی نوبل 1997، به‏ نام «آدم‏ها روی پل» به ترجمه‏ی مارک اسموژینسکی در انتشارات نشر مرکز به چاپ رسیده است.

 



پیام آقای کوگیتو

برو تا آن‏جایی‏که دیگران رفته‏اند تا انتهای تاریک
برای پیوستن زرین نیستی‏ای که آخرین جایزه‏ی تو است.

ایستاده راه برو در میان آن‏هایی که روی زانوانند
در میان آن‏هایی که به تو پشت کرده‏اند
در میان آن‏هایی که پشت‏شان به خاک مالیده شده

نجات یافته‏ای اما نه برای زندگی
وقتت کم است، باید شهادت بدهی

با شهامت باش هنگام سستی عقل باشهامت باش
در واپسین کارنامه‏ات تنها شهامت ارزنده است

و خشم ناتوانت مثل دریا باشد
هروقت صدای آدمی خوارشده و شلاق‏خورده به گوش‏ات می‏رسد

خواهرت که نفرت از جاسوس و جلاد و ترسو باشد
هرگز ترکت نکند ـ آن‏ها برنده خواهند شد

در تشییع‏جنازه‏ات شرکت خواهند کرد و سبکبار مشتی خاک روی تابوتت خواهند ریخت
موریانه از روی زندگیت شرح حالی به خورد آن‏ها خواهد داد

و نبخشای، به‏راستی بخشیدن از طرف آن‏هایی که
دم سحرگاه به آن‏ها خیانت شده در دست تو نیست

ولکن از غرور بیهوده بر حذر باش
چهره‏ی دلقکی خود را در آیینه نگاه کن و
مرور کن: از فراخوانده‏شدگانم من ـ آیا کسانی
بهتر از من نبودند؟

از سنگدلی بر حذر باش، چشمه‏ی سپیده‏دم را دوست بدار
پرنده‏ی گمنام و بلوط زمستانی را
درخشش نوری روی دریا و ابهت آسمان را
آن‏ها گرمای نفست را لازم ندارند
رمز حضورشان این است تا بگویند:
کسی نیست تو را دلداری دهد

هوشیار باش ـ هنگامی‏که نوری بالای کوه‏ها علامت می‏دهد ـ بخیز و برو
تا ستاره‏ی تیره‏ات را خون در سینه‏ات می‏غلتاند

وردهای کهن بشریت و افسانه‏ها و اساطیر را مرور کن
این‏سان خوبی‏ایی را به‏دست می‏آوری که به‏دست‏آوردنی نیست
کلمات فاخر را مرور کن، با اصرار مرور کن
مثل آن‏هایی که از بیابان رفته و در میان شن‏وماسه گم شده‏اند
در برابر آن‏، جایزه‏ی دم‏دست‏شان را به تو خواهند داد ـ
تازیانه‏ی خنده و قتلی در زباله‏دان

برو چون تنها این‏سان به محفل جمجمه‏ها پذیرفته خواهی شد
به محفل نیاکانت: گیلگمش و هکتور و رولان
مدافعان سلطنت بی‏کران و شهر خاکسترها

 وفادار باش    برو

 

 

 

 

 

 



گزارشی از شهری در محاصره

برای منِ پیر که نمی‏توانم اسلحه به دوش بیندازم و پابه‏پای دیگران
 بجنگم

از روی ترحم نقش فرعی تاریخ‏نویس را تعیین کرده‏اند.
روند به‏محاصره‏افتادن را می‏نویسم ـ معلوم نیست برای چه کسی

قرار است دقیق باشم اما نمی‏دانم تهاجم کی آغاز شده
دویست سال پیش در دسامبر سپتامبر شاید دیروز دم‏دمه‏های صبح
در این‏جا همه مبتلا به فرسایش درک زمانند

برای ما فقط مکان و دلبستگی به آن مانده
ویرانه‏های معابد، کابوس باغ‏ها و خانه‏ها هنوز در تملک ماست
اگر ویرانه‏ها را از دست بدهیم چیزی نخواهد ماند

همان‏طور که بلدم می‏نویسم، در ریتم هفته‏های ناتمام
دوشنبه: انبارها خالیند، واحد رایج پول، موش شده
سه‏شنبه: شهردار توسط افراد ناشناس کشته شده
چهارشنبه: مذاکراتی درباره‏ی آتش‏بس، دشمن نمایندگان پارلمان را
بازداشت کرده
محل اقامتشان را نمی‏دانیم یعنی محل شکنجه را
پنج‏شنبه: پس‏از جلسه پر هیجان
درخواست بازاریان در مورد تسلیمی بدون قیدوشرط
با اکثریت آرا رد شده است.
جمعه: اولین علائم طاعون: شنبه: N.N.،
مدافع شکست‏ناپذیر خودکشی کرده
یک‏شنبه: آب نیست، حمله‏ی دروازه‏ی شرقی
معروف به دروازه‏ی پیمان را عقب رانده‏ایم

می‏دانم: این‏ها همه کسل‏کننده است

نمی‏تواند کسی را برانگیزد.
از شرح و تفسیر به دورم، لگام احساسات را نگه می‏دارم
خود وقایع را ثبت می‏کنم

می‏گویند که در بازارهای خارجی فقط آن‏ها ارزش دارند
اما با افتخار می‏خواهم دنیا را بیاگاهانم
که به‏خاطر جنگ نوع جدید کودکان را پرورانده‏ایم
کودکانمان قصه دوست ندارند کشتن را بازی می‏کنند
در خواب‏وبیداری به فکر سوپ و نان و استخوانند
کاملا مثل سگ و گربه

هنگام شب دوست دارم حوالی شهر را بگردم
مرزهای آزادی ناپایدارمان را
از بالا لشکریان بی‏شمار و چراغ‏هاشان را نگاه می‏کنم
سروصدای طبل‏ها و هیاهوی بربریشان را گوش می‏دهم
به‏راستی عجیب است که شهر هنوز از خود دفاع می‏کند

محاصره به درازا می‏کشد دشمنان مجبورند عوض شوند
آن‏ها هیچ هدف مشترکی جز سربه‏نیستی ما ندارند
گوت‏ها و تاتارها و سوئدی‏ها و لشکریان قیصر و
هنگ‏هایی به نام شام آخر
که می‏تواند آن‏ها ر ا بشمارد؟
پرچم‏ها مثل جنگلی در افق رنگ‏به‏رنگ می‏شوند
از زردی لطیف قناری در فصل بهار تا رنگ سبز و قرمز و سیاهی زمستان

پس هنگام شب رها شده از وقایع می‏توانم در قضایای گذشته و دور
مثلا در هوادارانمان که پشت دریایند تأملی کنم
می‏دانم که از صمیم قلب همدردی می‏کنند
آرد و گونی‏های دلداری و روغن و پند و اندرزهای خوب می‏فرستند
حتا نمی‏دانند که پدارنشان به ما خیانت کرده‏اند
متفقین زمان آپوکالیپسیس دوم ازآن ما بودند
پسرانشان تقصیری ندارند و شایسته سپاسگزاریند، پس سپاسگزاریم

آن‏ها محاصره‏ی درازی را هم‏چون ابدیت پشت سر نگذاشته‏اند
کسانی‏که بدبختی بر سرشان آمده همیشه تنهایند
مثل مدافعان دالایلاما و کردها و چوپانان افغان

اکنون که این‏ها را می‏نویسم طرفداران سازش
بر جناح شکست‏ناپذیران استیلا پیدا کرده‏اند
این‏ها نوسان‏های عادی اوضاع‏واحوالند و سرنوشت‏ها هنوز روی ترازویند

گورستان‏ها گسترش می‏یابند و تعداد مدافعان کم می‏شود
ولی دفاع هم‏چنان ادامه می‏یابد و تعداد مدافعان کم می‏شود
ولی دفاع هم‏چنان ادامه دارد و تا پایان خود ادامه خواهد داشت

اگر شهر تسلیم شود و دست‏کم یک‏نفر نجات یابد
او شهر را در خویش به تبعید خواهد برد
او خود شهر خواهد بود

چهره‏ی گرسنگی و چهره‏ی آتش و چهره‏ی مرگ را نگاه می‏کنیم
بدتر از همه چهره‏ی خیانت است

و تنها خواب‏هایمان تحقیر نشده‏اند.

 منبع: ماه‏نامه‏ی فرهنگی، اجتماعی، ادبی کارنامه، شماره‏ی 31، آبان‏ماه 1381، ص 59 ـ 57